![]() |
![]() |
|
| بررسی اسعار سهراب سپهری و دل نوشته های یک غریب |
|
چند روز پیش کتابی را از دوستم گرفتم که نامش بود: خانه ی دوست کجاست. کتاب فوق العاده ای درباره ی سهراب بود. در این کتاب گران مایه که استاد صایم کاشانی زحمتش را کشیده، بزرگان ادب معاصر هشت کتاب را نقد می کنند. همچنین خاطرات فرح بخشی هم از نزدیکان سهراب دستچین شده که خواندنش خالی از لطف نیست. از آن جا که دست یازیدن به این کتاب کار ساده ای نیست، آدرس دقیقش را ذکر می کنم:
نام: خانه ی دوست کجاست مؤلف: استاد سید علی اصغر صایم کاشانی انتشارات: مرسل(کاشان) شابک: 1-67-6446-964 در ضمن می توانید به آدرس رو برو هم مراجعه کنید: www.morsalpub.com http://www.morsalpub.com/images/cover/medium/khaneye-doost-kojast.jpg |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 11:16 توسط روهید |
|
|
قبل از هر چیز باید از فاصله افتادن در درج مطالب عذر خواهی کنیم. درگیر ثبت نام دانشگاه بودیم و تهیه ی ویژه نامه. به هر حال امروز مطلب کوتاهی را خدمتتان عرض می کنم:
دیروز مشغول تماشای فیلم ((طعم گیلاس)) عباس کیارستمی بودم. دو تا دیالوگ در فیلم بود که به شدت من را به یاد سهراب سپهری می انداخت. نخست: (راننده با صدای غصه دار) من می دونم که خودکشی گناه کبیره است ولی خوشبخت نبودن هم گناه بزرگیه. دوم:(پیرمرد با لباس نصیحت ولهجه ی آذری) اصلاً همه چیه دنیا رو بذار کنار، آدم نمی تونه از مزه ی یه گیلاس بگذره. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 18:50 توسط روهید |
|
|
برای دومین بار به عرض می رسانیم که گروه نویسندگان غربت دشت در نظر دارد برای روز پانزدهم مهر ماه، سالروز تولد سهراب سپهری، ویژه نامه ی رایگانی را در اختیار علاقه مندان قرار دهد. در صورت تمایل کافی است فقط به ما ایمیل بزنید.
gorbatedasht@yahoo.com |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:43 توسط روهید |
|
|
متاسفانه هیچ کدام از این هشت نفری که شرکت کرده بودند به جواب صحیح نرسیدند. گزینه ۳ سه صحیح بود. لطفا برای اطلاعات بیشتر به مقدمه کتاب اطاق آبی انتشارات سروش مراجعه فرمایید.
مدیریت وبلاگ |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 23:1 توسط غریب |
|
|
زیاد شنیده نشده که سهراب در قالب سنتی شعر بگوید. ولی سهراب غزلیات شیوایی داشت که کمتر به آن اشاره می شد. مهمترین ایرادی که می توان به این غزلیات نسبت داد شاید این باشد که همچون دیگر اشعار سهراب شناسنامه ای از سهراب ندارند. سعنی جایی از آن نمی توان امضای اثر سهراب را دید. این غزلیات را نخستین بار ژریدخت سپهری در کتاب ((هنوز در سفرم)) منتشر کرد. قرار شده که در ویژه نامه نمونه ی دیگری از این غزلیات را چاپ کنیم. در صورت تمایل جهت دریافت ویژه نامه ی رایگان به ما ایمیل بزنید.
این نوا چیست که از پرده ی جان می شنوم گوش دل باز که اسرار نهان می شنوم پس این پرده چه سوزی و چه سازی است که من آتشیننغمه ای از زخمه ی جان می شنوم آن سروشی که مرا بود به سر منزل شوق دیده هوش به راهش نگران می شنوم نشنید آنچه مرا گوش خرد در همه عمر حالیا مست می ذوقم و آن می شنوم ای نوازنده فکن زخمه مزن راه دگر که من از ساز پس پرده فغان می شنوم با می حال کنار آمد و دل محرم شد ای بسا راز چو رفتم زمیان می شنوم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:44 توسط روهید |
|
|
چرا سهراب؟ حاشیه ای درباره شعر نو و کهن
واقعا چرا سهراب؟ چرا به سهراب پناه می بریم و به سایرین نه؟اصلا گامی به عقب تر برویم: چرا به شعر پناه می بریم؟ آگاتون فیلسوف یونانی در ضیافت افلاطون می گوید: "عشق شاعر است و موجب شاعری دیگران نیز عشق است. پس کسی که چنین است ناچار خود باید شاعر باشد . سایش دست عشق میردمان را شاعر می کند. هر چند پیش از آن با خدای شعر بیگانه باشد." شعر غایت جهان است.شعر هنر است. و هنر کمال انسان ."هنر غریزه آفریدگاری انسان است(از تعبیرات آقای شریعتی)". تعریف خود سهراب سپهری از هنر-که در کتاب هنوز در سفرم آمده-چنین است: "هنر درنگ ماست.نقطه ای است که در آن تاب سرشاری را نیاورده ایم و لبریز شده ایم"
همه ما روز و شب لبریز می شویم و متاسفانه گاهی خالی می شویم در همان روز و شب.اما در بین ما افرادی هستند شاعر. شاعر به معنای دارنده احساس . شعور و درک.آن ها ادراک می کنند و به زبان می اورند و چون "شاعر " هستند زیبا به زبان می آورند. و انسان خواستار زیبایی است. لذا طالب شعور است و اینجاست که نیاز به شعر و هنر رخ می نماید. به اول برگردیم.چرا سهراب می خوانیم؟ من- انسان دهه شصت-بین خود و شعر کهن فاصله های بسیار می بینم. و می دانم برای فهمیدن حافظ و سعدی و ... باید با دوران آنها عجین شد تا حرف دل آنها را فهمید. آخر شعر هنر زمان و لحظه است.برای فهم آن شعر ها باسد علم کلمه را آموخت. باید آرایه دانست. ولی در برابر شعر سهراب چه؟ اصلا شاید درنگی .... "شعر"؟ آنهم شعر سهراب؟ ...بله شعر. شعر نو آن نیست که شاعر شعر نو عاجز از گفتن شعر قدیم باشد و یا با آن سر ناسازگاری داشته باشد. نه. شاعر نو می داند با مردم نو و به تبع آن افکار نو سر و کار دارد.مردمی که روز به روز در "سطح سیمانی قرن" زندگی تر می شوند و اینان نیاز به نجات دارند. در زمانه ما شعر کهن کارش به جایی کشیده شده است که تبدیل به یک "چیز قشنگ" شده است! "چیزی" برای تصنیف و یا "مشقی" موزون برای خطاطی و " حرفی " زیبا برای سخن زاندن و ... و نهایتا کتابی قطور در کتابخانه. شعر کهن برای من غرابت می آورد.وقتی دستور قدیمی و واژه های پر طمطراق را می شنوی و می گویی : "برای من که نیست ولی هر چه هست "قشنگ" است". چه برای ادای یک عبارت هر چند در اوج بسیار پیچ و تاب می دهد و خود را به مشغله می اندازد. برای مثال یک مقایسه: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند یا دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند (حافظ) اما بشنوید از سهراب که چگونه همان معنا را ادا می کند: باد می رفت به سر وقت چنار من به سر وقت خدا می رفتم در آن شعر اول از حافظ استبعاد موج می زند."دوش" یعنی وقتی خاص. یعنی تنها رفتن.حافظ یکتا می رود و آب حیات به او می دهند. آب حیات چیست؟ خوشا به حال او که به این مقام نایا آمده است. حتما باید سیر و سلوکی داشت و رنج و مرارتی برد تا بدان جا رسید. ولی این نقاش ساده زیست کاشی دوران ما می گوید: " سالها پیش در بیابان های شهر خودمان زیر درختی ایستاده بودم . ناگهان خدا ان چنان نزدیک امد که من قدری به عقب رفتم" ( از کتاب هنوز در سفرم). این نقاش قرن بیست این گونه می گوید و آن خواجه شیراز آن گونه. حال آنکه سهراب تا این اندازه ساده و روان صحبت می کند دلایلی و مباحثی دارد که بیان می شود. ممکن است تصور شود شاعری که تا این اندازه"ساده" می گوید اصولا شعر گفتن به معنای قدیم را بلد نیست.گیریم هم که بلد نباشد. او طریق دیگری را برای حرف زدن و انتقال دادن یافته است که خاصه آن دنیا-دنیای هم اکنون- است.(هر چند سهراب غرلیاتی چند هم دارد که در کتاب هنوز در سفرم آمده است. اما هیچ وقت غزلیات سهراب اقبال اشعارنوی او را پیدا نکرد). در واقع در این نوع"ساده گویی" هدفی مهم تر از "زیبا حرف زدن" وجود دارد.چه در طول تاریخ برای این "زیبا گویی" چه رنج ها که برده نشده و چه حرف ها و هدف ها که در خلال سطور و قافیه ها از بین نرفته است. مولانا می گوید: قافیه اندیشم و دلدار من گو میندیش جز دیدار من فرقی اساسی که بین شعر نو و شعر کهن وجود دارد تغییر زوایای دید است.در شعر کهن "خوب" ها و "بد" ها تعریف شده بودند. و بر این معیار سخن ها رفته بوده است. مثلا در شعر سعدی همواره از لاله سرخ و بلبل و ... حرف به میان می آید و شاعر آن دوره از شدت نکوهش سخنی از سایر گل ها و پرنده ها و کلا چیز های دیگر به میان نمی آورد. ولی سهراب می گوید: "چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست و گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد" و " چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید". در جای دیگر می گوید:"هیچ کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد". و حتی " هیچ کسی زاغچه را سر یک مزرعه جدی نگرفت". و در نامه ای می نویسد: "من از همه صخره ها بالا نخواهم تا بلندی را دریابم. از دوباره دین هیچ رنگی خسته نخواهم شد."نگاه را تازه کرده ام". من هر آن تازه خواهم شد و پیرامون خویش را تازه خواهم کرد" "همه چیز چنان است که می باید. آموخته ام که خرده نگیرم. شکفتگی را دوست دارم و پژمردگی را هم" از کتاب هنوز در سفرم این ها سنت شکنی نیست.بدعت هم نیست.این ها تکذیب نیست.این ها حاصل تکان دادن سر و دیدن از یک زاویه نو است.در این سخنان و اشعار-اشعار و سخنان سهراب- از چیزی کم نشده است. بلکه خوبی ها وسعت یافته است. کرکس و گل شبدر و پژمردگی همبه جمع بلبل و لاله سرخ و شکفتگی پیوسته است.وقتی خوبی این یکی را تایید می کنیم کهر تکذیب بر دیگری نزده ایم. به جرم آنکه غزل خوان و سفره آرا نیست کلاغ را نتوان گفت که مرغ زیبا نیست. (مفتون) وقتی بتوانی به خودت بقبولانی که "زشت سابق" در ردیف "خوب سابق" است و هر دو با هم "خوب جدید" را تشکیل می دهند اآن وقت است که وارد فلسفه سهراب و سهراب ها شده ای . آن وقت در می یابی که معنا آن قدر هست که ظاهر چندان اهمیتی نداشته باشد . در واق شعر نو می گوید:" می خواهم حرف بزنم" و مغز "حرف" همان چیزی است که مهم است. می ترسم که "حرفم" در بین قافیه ها و ردیف ها و زیبایی ها گم شود. برای من حرفم مهم است.همین". سهراب را می خوانیم چون به ما نزدیک است . نه اینکه سست باشیم و ناتوان. نه. به سهراب گوش می دهیم چون او زاده ی همین "عصر معراج پولاد" است. او هم از گرمای حاصل از "اصطکاک فلزات" رنج برده است و آن وقت راهنمایی کرده است که: باید کتاب را بست باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد گل را نگاه کرد ابهام را شنید باید دوید تا ته بودن باید به بوی خاک فنا رفت باید به ملتقای درخت و خدا رسید. باید نشست نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف پایان. د.هدایتی -مرداد ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 20:20 توسط غریب |
|
|
مصاحبه با احمد شاملو [ احمد شاملو ] - آقاي شاملو ، از فروغ و سهراب شعر كدام يكي بيشتر به دلتان مي نشيند ؟ ******************************************************* برگرفته از سایت سهراب- ما هم "فقط نگاه می کنیم" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:36 توسط غریب |
|
|
در فستیوال بروکلین این بار فیلمی انیمیشن به روی پرده رفت به نام صدای پای آب .
کارگردان : علیرضا درویش محصول مشترک ایران واسپانیا- مدت: ۶ دقیقه طرح اصلی اثر: جستجو به دنبال انواع زندگی. رسیدن زندگی جدید. این جستجو یک جستجوی سمبلیک است. ( واحتمال قوی از شعر سهراب برگفته شده هر چند هیچ اشاره ای به این موضوع نشده است.)
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 15:9 توسط غریب |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 15:5 توسط غریب |
|
|
عشقِ آبی(1) حرف زدن راجع به فیلم ها عباس کیارستمی کار بسیار سختی است. اساساً فیلم ها ی کیارستمی تن به بادِ هر نقدی نمی دهند. ما هم قصدِ چنین کاری را نداریم. ولی نمی توان به راحتی از کنار فیلمِ ((خانه ی دوست کجاست؟)) گذشت. فیلمی که کیارستمی در سال 1365 آن را به یادِ سهراب سپهری و به یاد ِ شعرِ ((نشانی)) اش ساخته. شاید عباس کیارستمی که تحصیلات نقاشی دارد و با ادبیات و شعر به شدت آشناست و در خلاقیتِ فیلم سازی بی نظیر، بهترین گزینه برای ساختِ فیلمِ (( خانه ی دوست کجاست؟)) بوده. برای تقدیر از یادمانی که کیارستمی از سهراب به تصویر کشیده، مقاله ای را دو بخش تهیه کرده ایم که تقدیمِ خوانندگانِ معرفت شناس می کنیم. در بخشِ نخست تنها اطلاعاتی حاشیه ای راجع به فیلم می دهیم و در بخشِ دوم هم به نمادپردازی ها و ویژگی های هنریِ این اثر می پردازیم. توصیه می کنم حتماً شعرِ نشانی و فیلمِ خانه ی دوست کجاست را موردِ بررسی و مقایسه قرار دهید. و اکنون نکاتی از حاشیه ی فیلم: 1) فیلم محصولِ سال 65 است و بهتر است آن را با جغرافیای زمانیِ خودش و جغرافیای زمانیِ سینمای آن سال های ایران مقایسه کرد. 2) مدت فیلم 83 دقیقه است که در هیچ استانداردِ سینمایی نمی گنجد. اصولاً کیارستمی معتقد است که نوعِ داستان زمان فیلم را تعیین می کند. 3) کیومرثِ پور احمد، کارگردانِ بزرگ، در این فیلم دستیارِ کیارستمی بوده! 4) عباس کیارستمی هم مثلِ کارگردان های بزرگی چون ابراهیم فروزش، رخشان بنی اعتماد، کیومرث پور احمد و... کارش را در کانونِ رشد آغاز کرده و از این رو در فیلم سازی برای کودکان تبحر دارد. 5) تدوینِ فیلم هم با خودِ کارگردان است. کیارستمی در چند اثرِ دیگر هم که حتا خودش کارگردان نبوده، توانایی اش را در تدوین به رخ کشیده. 6) مدیریتِ فیلم برداری با فرهادِ صبا است که در سال های آینده با فیلم هایی چون ((چکمه)) و ((تیک تاک)) مهارتش در فیلم برداریِ کودکان را نشان می دهد. 7) این چهارمین فیلمِ کارگردانِ مذکور است و دومین فیلمِ او پس از انقلاب. اساساً کیارستمی با (( خانه ی دوست کجاست؟)) دیده می شود و راهِ شهرت را می پیماید. 8) متاسفانه فیلم موسیقیِ ویژه ای ندارد!(موسیقیِ آن انتخابی است) اما در انتخابِ موسیقی دقتِ مناسبی لحاظ گردیده.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 22:31 توسط غریب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در این اتاق . بر آنیم که به کمک همدیگر رازها از کلام این شاعر آب و آیینه بیرون کشیم و به وی که در "هیچستان "منتظر است بپوندیم.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
| نویسندگان |
|
غریب روهید |
| پیوندها |
|
Sohrab Official Website Where Are My Shoes My Pardis مقالاتی درباره سهراب Sohrab In PersianBlog |
|
RSS
|